Do you hear me?

Thursday, June 3, 2010 | |




 


"یک روزی... دوتایی... می ریم اونجا... اونجا باید خیلی عالی باشه... همون جایی که... نمی دونم کجاست... یک جای دیگه... "


خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | سروش حبیبی



Download
info: 160kbps | 4.5MB | Album: Lighter Subjects [2008]
 Password: 1234  |  Album Cover


-----------------
Photo by Virginia del Rio.

22 comments:

Babak said...

در مورد ساکسیفونیست باید بگم که دقیقا همونیه که گفتی (آآآآآآآآآآآآ) و این که حتما بخونش، تا حالا ندیدم کسی از خریدن و خوندن این کتاب ناراضی باشه
به اضافه این که فک کنم موضوع کتاب یه کم به این پستت هم مربوط باشه.
وقتی عکسا رو دیدم یاده یه متنی افتادم که دقیقا نمی دونم ماله چه کتابیه، در کل اینجوری گفته بود که کی گفته تو آب نمیشه نفس کشید؟ میشه اما سختیش به اولشه فقط کافیه دو سه جرعه بخوری بقیه ش دیگه راحته.
و این که یاده آهنگه
the power of love
از
antimatter
افتادم
(هرچند که ممکنه هیچ ربطی نداشته باشه)
------------------------------
یه لطفی کن بهم لینک دانلود آلبوم کامل
matti
رو بده البته اگه داریش

لیلا said...

چرا عکس اون دختره که داره سیگار میکشه رو برعکس گذاشتی؟! یعنی داره سقوط میکنه؟ یا همین جوری؟!

月光 said...

@ Babak
پس می خونمش حتما

اینم لینک آلبوم:
http://www.zshare.net/download/51372526f99dae09



@لیلا
خودش از اول اینجوری بود، من کاریش نکردم

راهبــــه ی بدنـــــام said...

من نفهمیدم چرا هر دفعه میام اینجا اینقدر عکس دختر هست؟!؟
.
کتاب نماد گمشده چطوره؟
یعنی خواندنش رو توصیه می کنید یا نه؟
البته من هنوز وقت نکردم راز داوینچی رو هم بخونم ها

من said...

نه پشیمون نیستم. لااقل هنوز!
کاش می تونستم اسمتون رو بخونم!

月光 said...

@ راهبــــه ی بدنـــــام
:))
اگر منظورت اون فتوگالری کوچیکمه که کنار صفحه ست معمولا نقش مکمل پست هامو ایفا می کنه و اینکه چرا سوژه شون بیشتر دختره برمیگرده به سلیقم در فتوآرت

من هم راز داوینچی رو نخوندم
از دن براون قبلا دژ دیجیتالیشو خونده بودم
نماد گم شده هم همونجوری دن براونیه
ماجرای اتفاقات یک روزه توی 700 صفحه
من که نمیشناسمت که بدونم سلیقت چجوریه و بگم بخونیش یا نه ولی این کتاب ِ دن براون برخلاف قبلی برای من جالب بود اون هم به خاطر پیش زمینه داشتنم از چیزهاییه که داستان ِ این کتاب حول اونها شکل میگیره


@ من
امیدوارم پشیمون هم نشی در آینده
اسم مستعار ِ من هم مثل اسم مستعار ِ خودته یعنی اگر می تونستی بخونیش هم توفیر نمی کرد
http://www.eudict.com/?lang=jpkeng&word=%E6%9C%88%E5%85%89

mug said...

دروغه...روز دوباره دروغه دیگره

mug said...
This comment has been removed by the author.
mug said...

سلام..چطوری کد رو بردارم لطفا؟

mug said...

مرسی فرزند ایشالا الکترونیک 3بیست شی

Pemi said...

مگه هست؟!

toranj said...

رفتن.... (خیلی وسوسه انگیزه) آزادی از قید تعلق. به امید همین "یه جای دیگه" است که هنوز هستم

فورتونا said...

يه جاي دور.
جايي كه هيشكي نشناسمون.

ماگ said...

میشه آپ کنی من احساس حماقت نکنم اینجا؟:دی

مجبور بودم میفهمی..از عنوان کودکی مجبور بودم گوششون بدم!!!

dreamer said...

خوب من یه قدم عقب ترم. یعنی هنوز کسی رو نیافتم که بش بگم بریم یه جای دیگه ...

MANiA said...

وقتی پشتِ ذهنِ کهنسالت دو تا شده؛ آخر از جایی به بعد باید هم اتوپیا ات را بسازد هم او را

The grass was greener
The light was brighter

راهبــــه ی بدنـــــام said...

چرا این امتحانای لعنتی من تموم نمیشه برم کتابام رو بخونم؟
این خداحافظ گری کوپر دو سه ماهه گوشه کتابخونه ام معطل مونده

راهبــــه ی بدنـــــام said...

این مرض ننوشتن چیه که من گرفته ام؟
گویا شما هم بهش دچاری
دنبال دوا درمون رفتی؟

راهبــــه ی بدنـــــام said...

این مرض ننوشتن چیه که من گرفته ام؟
گویا شما هم بهش دچاری
دنبال دوا درمون رفتی؟

راهبــــه ی بدنـــــام said...

این مرض ننوشتن چیه که من گرفته ام؟
گویا شما هم بهش دچاری
دنبال دوا درمون رفتی؟

راهبــــه ی بدنـــــام said...

ما اگرچه از درس و دانشگاهمون متنفریم ولی کاملا متوجه هستیم که باید کار کنیم و پول دربیاریم. به همین سبب بسیار فعالانه کارآموزی می کنیم. تازه کجایش رو دیدی برادر؟ در همین دوران کارآموزی چون خوش درخشیدم استخدام هم شدم که بعد از تابستون همینجا کار کنم و خلاص.
.
درمون درد اینکه آدم نوشتنش نمی یاد اینه که بخونه مخصوصن وبلاگ رفقا رو

راهبــــه ی بدنـــــام said...

ما اگرچه از درس و دانشگاهمون متنفریم ولی کاملا متوجه هستیم که باید کار کنیم و پول دربیاریم. به همین سبب بسیار فعالانه کارآموزی می کنیم. تازه کجایش رو دیدی برادر؟ در همین دوران کارآموزی چون خوش درخشیدم استخدام هم شدم که بعد از تابستون همینجا کار کنم و خلاص.
.
درمون درد اینکه آدم نوشتنش نمی یاد اینه که بخونه مخصوصن وبلاگ رفقا رو