Showing posts with label Memorial. Show all posts
Showing posts with label Memorial. Show all posts

Requiem for a Dream

Tuesday, August 2, 2011 | | 6 comments






تنها

هنگامی که خاطره‌ات را می‌بوسم درمی‌یابم دیری است که مرده‌ام

چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره‌ی تو سردتر می‌یابم

شاملو



Download
128kbps | 5MB | Album: They Died For Beauty [2004]
Lyric | pass : 1234

It's been exactly one year since the day that i saw you for the last time. guess who did i dream of last night...


-----------------
Photo art by 5pianos via deviantART.

Day that marks that you're not here

Saturday, June 11, 2011 | | 1 comments






And then I'll cry so hard to these sad songs
And the words still ring, once here now gone
And they echo through my head everyday
And I dont think they'll ever go away
Just like thinking of your childhood home
But we cant go back we're on our own...




Download
128kbps | 4MB | Album: November (EP) [2002]
Password: 1234 | Lyric | Album Cover



-----------------
Art by Robert Montgomery via Art of tomorrow.

Empty side...

Tuesday, April 26, 2011 | | 0 comments






Download
128kbps | 4.5MB


Dedicated to Zahra

Your Ghost

Tuesday, December 28, 2010 | | 2 comments








Download
192kbps | 5MB | Album: Covers (EP) [2009]




-----------------
Photos (top to bottom order)
Via tubmlr.
Soul Reflection by ElifKarakoc on deviantART.
Via tumbler.
Via annette pehrsson / blog.

Song and Album cover uploaded by ComfortComes.

Day that marks that you're not here

Monday, October 4, 2010 | | 0 comments






And then I'll cry so hard to these sad songs
And the words still ring, once here now gone
And they echo through my head everyday
And I dont think they'll ever go away
Just like thinking of your childhood home
But we cant go back we're on our own...




Download
128kbps | 4MB | Album: November (EP) [2002]
Password: 1234 | Lyric | Album Cover



-----------------
Art by Robert Montgomery via Art of tomorrow.

Scars from where I bled III: Hatred Injection

Wednesday, September 29, 2010 | | 2 comments







The doubt and apathy
Just trying to keep your feet on the floor
Just trying to put the fear into you
Just trying to board up all the doors
They put the life into you
It’s too late to abort




Download
info: 224kbps | 6.6MB | Album: Effloresce [2003]
Password: 1234 | Lyric



Scars from where I bled II

Sunday, August 29, 2010 | | 2 comments








Download
info: 128kbps | 3.8MB




-----------------
Picture: Diffusionen by Eno Henze.

میان ِ برگ های ریخته، در خزان ِ زودرس

Friday, August 6, 2010 | |


پاییز من را می ترساند. نمی دانم با این حجم ِ سرما چه کنم وقتی نباشی. من خودم را از مرگ که گلویم را فشار می داد به سختی رها کردم و در آغوش زندگی انداختم. تو را پیدا کردم. از خودت نراندی ام و من خوشبخت بودم. تمام روزهای زیبای بهار. تمام قطرات باران که باریدند. تمام نسیم ها که وزیدند. تمام ابرها که در آسمان سریدند. تمام نورها که تابیدند. تمام بادبادک ها که بالا رفتند و رقصیدند. تمام چرخ و فلک ها که چرخیدند و تمام دقایقی که وقتی زمان ِ رفتن می شد، دلم می خواست تا ابد امتداد پیدا کنند. چه همه زود گذشتند بی توجه به من که التماسشان می کردم نروند.

در آن روزهای جادویی و خواستنی، دوستی به من، که ساعت ها را فقط به امید دیدنت سپری می کردم، گفت که اینطور خواهد شد. ولی برای من مهم نبود، رفتنت دور بود و من غرق ِ لذت بودم. رها می کردم؟ تمام آن حس های خوب را؟ نکردم و پشیمان نیستم. همانطور شد که او گفته بود، انگار قانون طبیعت باشد. با فیزیک مگر می شود در افتاد؟ حالا که لذت جایش را به غمی بزرگ و دردناک می دهد از من کاری برنمی آید. شاید تمام این تقلا کردن ها مضحک به نظر برسند وقتی می دانم و می دانی که فراموش و یا شاید عادت می کنیم به نبودن ها. ولی آینده در آینده اتفاق خواهد افتاد و این همین حالاست که من در گلویم بغض دارم، اشک در چشمانم حلقه می زند، دست هایم یخ می زنند و مچاله می شوم. آن آینده از این ها به وجود می آید. این ها بهای آن آینده اند.


حسادتی درونم هست. حسادتی بدون ِ بد خواهی. به خواهرزاده ات که فرصت تماشایت را داشته آن موقع که شبیه مجسمه های ایتالیایی شده بودی. به افرادی که بعد از این در زندگی ات خواهند بود، و به هر کسی که از این پس لذت تماشای خندیدنت را می برد. خنده ات یک دنیا می ارزد، کاش آن ها هم بدانند این را.


من حرف زدن بلد نیستم. افکارم بین سر و دلم نوسان می کنند ولی نمی توانم به زبان بیارمشان. شاید امواج فکر و احساسم پیرامونم پراکنده شود و شاید تو حسشان کنی، نمی دانم. همین احساسم بود که در سرانگشتانم جریان یافت و کلاویه های سفید را رقصانید تا در قالب اصوات درآید و در گوش هایت زمزمه ام کند. اصواتی که تا بی نهایت کشیده می شوند، مثل سایه ی سیاه ِ من وقتی تو در افق ِ سرزمینم آرام آرام غروب می کنی.


نمی دانم چه چیز توانستم باشم برایت ولی می دانم که خیلی چیزها بودی برایم و برای همین در پس رفتنت این همه خلا است و سرما و حسرت. از وقتی دیدمت همیشه اطرافت شلوغ بود، دل کندن از آن همه دوست و همدم باید برایت خیلی سخت باشد. اما داستان ِ من طور ِ دیگریست، اگر روزی بنا به رفتنم باشد مثل تو برای آخرین دیدارهایم وقت کم نمی آورم. دیدار با آدم هایی که تعدادشان به زحمت از انگشتان ِ یک دست فراتر می رود و با چندی شان به قدر گرداندن دستگیره ی یک در و ورود به اتاقی دیگر فاصله دارم چندان وقتی از من نمی گیرد. خلوت بودن ِ دنیای من باعث می شود که بیرون رفتن تو به تنهایی از آن تقریبا خالی اش کند و این است شباهت ِ این روزهای من و تو، هردو چیزهای زیادی را از دست می دهیم.
 

شاید یادت باشد که گفتم اعداد داخل شناسنامه ی کودکان ِ کار دروغ می گویند. شناسنامه ی من هم دروغ می گوید. هر وقت خودم، موهای سفیدم و نگاهم را در آینه می بینم این را می فهمم. روند ِ گذر ِ عمر ِ من مدت هاست تیک تاک ِ ساعت و ورق خوردن ِ صفحات ِ تقویم را پشت سر گذاشته. سر که می گردانم، آن عقب ماهیتی زخمی شبح وار به من زل زده است. درست نمی شناسمش. ولی زخم هایش را بلدم، چرا که جایشان را با خودم دارم. ترس هایش را هم بلدم، چرا که رسوباتشان را درونم دارم. حالا که از من دور می شوی، او نزدیک می شود و این مرا می ترساند.

راستش من آنقدرها هم که می گفتی زندگی را بلد نیستم. بیشتر به خاطر ِ خود ِ تو بود که آنطور به نظر می آمد. برایت گفتم که هرگاه دنبال حسی خوب و نقطه ای روشن و لذت بخش در ذهنم می گردم تو را پیدا می کنم. بدیهیست که وقت ِ بودنت لذت ببرم و زندگی را بلد باشم، غیر از این بود جای تعجب داشت. واقعیت این است که منی که از دقایقی بعد از هر خداحافظیمان دلتنگت می شوم نمی دانم حالا که این همه دور می شوی به دلم چه بگویم. و نمی دانی در نبودت نیمکت های پارک چقدر خالی به نظر می آیند. من بلدم دلخوشی های کوچک برای خودم دست و پا کنم، مثلا امروز برای بچه گربه ی بازیگوش ِ توی پارک شیر خریدم، جست و خیزهایش را به تماشا نشستم و بغضم را برای چند لحظه فراموش کردم. ولی با تمام ِ این ها هنوز آن قدر زندگی را بلد نیستم که بدانم وقتی نباشی با این خزان ِ در راه چه کنم.



I miss the rain

Tuesday, July 20, 2010 | | 1 comments





Download
info: 128kbps | 7.8MB | Album: Farewell Kingdom [2001]



-----------------
Photo via sundances.

Don't you ever hurt?

Saturday, May 1, 2010 | | 4 comments



Sometimes a hurt is so deep deep deep
You think that you're gonna drown
Sometimes all I can do is weep weep weep
With all this rain falling down
I'm not looking for the rest of your life
I just want another chance to live
I'm still alive underneath this shroud



Download video
info: MP4 | 320x240 | 7.2MB
 Alternative Links:  Lyric


-----------------
Painting by Delara Darabi  who was executed last year in Iran. you can check her paintings out here.
Title taken from a song by Deadsoul tribe.

بالهایی که شکستند

Saturday, April 3, 2010 | | 8 comments




بچه که بودم میرفتم سر کتابخونه ی بزرگ ِ توی پذیرایی ِ خونه و چشمانم رو لا به لای کتاب های عجیب و غریب ِ بزرگترها، با کاغذهای اغلب کاهی، می سُروندم. از اون دوران چیزی جز چند تصویر مبهم ته ذهنم باقی نمونده. یکی از اونها دختری بود که به اجبار ِ مادرش روسپـی شده بود و در هر سفر مجبور بود تختی که رویش تن فروشی می کرد رو روی دوشش حمل کنه.
دلم برایش خیلی می سوخت و هر بار با یادآوریش قلبم درد می گرفت. دلم می خواست می تونستم از اون وضعیت نجاتش بدم، باهم بریم یک جای بهتر، جایی که رنگین کمان شروع میشه. ولی زمان سریع گذشت و حجمی از تراژدی روی دوشم گذاشت که حملش کمر خودم را هم خم کرد. از اون بچگی از دست رفته همراه رویاهایش تا به حال، قلبم بارها و بارها درد گرفته و گاهی از هنوز تپیدنش تعجب می کنم. من حتی نمی دونم رنگین کمان کجا شروع میشه. من بچه بودم... فقط همین.


-----------------
Photo via some required