در آغاز...
تنها ای،
پیرامون ِ آدم هایی که نمی شناسیشان
صدایشان میزنی
دستی دراز می کنی
بعد اما...
تنهاتری،
پیرامون ِ آدم هایی که می شناسیشان این بار...
که می دانی کنارشان جایی برایت نیست
گویی تنهایی طنابیست پیچیده دور گردنت
که هر چه بیشتر تقلا کنی برای باز کردنش
تنگ تر می شود
25/3/1390
3:30 am